|
|
آرشیو موضوع محیط زیستزن ذلیلان الهی به مردان در خانه به آن زن ذلیلان فرزانه به آنانکه با امر زنان نشینند و سبزی نمایند پاک به آنانکه از بیخ و بن زی ذیند شب و روز با امر مادرزن می زیند به آنانکه مرعوب مادر زنند ز اخلاق نیکوش دم می زنند به آن شیر مردان با پیشبند که در ظرف شستن به تاب و تبند به آنانکه در بچه داری تکند یلان عوض کردن پوشکند به آنانکه بی امر و اذن عیال نیاید در از جیبشان یک ریال به آنانکه با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود بگویند:مام به آنانکه دارند با افتخار نشان ایزو…نه”زی ذی نه هزار” به آنانکه دامن رفو می کنند ز بعد رفویش اتو می کنند به آنانکه درگیر سوزن نخند گرفتار پخت و پز مطبخند به آن قرمه سبزی پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر الهی به آه دل زن ذلیل به آن اشک چشمان”ممُد سبیل” به تنهای مردان که از لنگه کفش چو جیغ عیالاتشان شد بنفش که ما را براین عهد کن استوار از این زن ذلیلی مکن برکنار به زی ذی جماعت نما لطف خاص نفرما از این یوغ ما را خلاص
مركزجهاني بهائي،بيت العدل اعظم،درجائي اشاره فرموده اند كه براي حل جميع مشكلات جهان مي توان از معنويت ودين حقيقي نيز استفاده نمود.ازجمله مشكلات امروز، مسألهء محيط زيست است. ازدوستان تقاضا آنكه به بعضي ازاستفاده هاي مزبور اشاره فرمايندتاازنظرهم سودبريم وآنها رادرحل اين مشكل به كاربنديم. خوش آن روزي كه بشر ازدين حقيقي وعلم حقيقي توأماً براي حل مشكلاتش استفاده كند. آيا استفادهءابزاري ازاين دو درراه جنگ وتخريب كافي نيست؟!
اینجا زمین است ، خاک دیرینه پاک یزدان ، جولانگاه آناهیت و ایشتار و دیگر خدایان. ازدیرباز معشوقۀ خوش آب و رنگ مهر و ماه بوده است، با حریر رنگ رنگ دشتهایش، با گیسوان سبز رنگ جنگلهایش، با آبی زلال چشمه سارانش، با پیام پربهای اهورایی اش بر دیباچۀ آفرینش که گفت :” آسمانها نشانه های بزرگی من است، به دیدۀ پاکیزه در او بنگرید و ستاره ها گواه راستی منند، به این راستی گواهی دهید.”. نیلگون هزارلای آسمانش جلوه گاه شکوه آفریدگار، ژرفای آبی دریایش یادآوربزرگی دادار وآب و خاک و باد و آتشش چون یک خانوار. آب خاک را ندا میکند و میگوید :” بیا ذکرهای عالم را بگذاریم و به ثنای پادشاه جاودانه پردازیم ” ، کوهسارش صلا میزند که” ای درختان سرفراز! امروز است روزآواز وهنگام راز″، و درختانش چون عابدانی پرهیزکارگروهی سر به سجدۀ نیاز آورده اند و عده ای به شکر گزاری ، نماز. باران، آیۀ بخشش بی پایان، بر خراب و ویران یکسان می بارد و قطره های مهر آسمان را بر دمار و عمار، هدیه می آورد. از خاک سر سخت، گل می رویاند و از سنگ تن سخت، گیاه . شکوفه ها به رقص می آیند و زنجره ها در آواز، سرود نیایش را همنوا با رودبار می خوانند که:” ای زمینیان نیکوست روزما و نیکوست حال ما؛ چه که معشوق به هزار جلوه و جلا آشکار آمده” ، به هر چه بنگری نشان دوست نمایان است ، صلابتش درکوهستان، شکوهش در آسمان، راز پنهانش درجنگل، بخشایشش در برف و باران، پویاییش دررود و لطافتش درآوای مرغان . گویی جهان را عرصۀ جولان خویش قرارفرموده و ملک را آیینۀ ملکوت نموده. طبیعت بکر را حریم کبریایی خود ساخته که درعمق سکوتش هزار آواز پر رمز و راز نهان است، که در هر جای آن می توان به بلندای پاکی و آزادگی رسید. مگر نه اینکه نیاکان ما ، پارسیان ایران زمین و پارسایان درجهان بهترین ، الوند و دماوند را با خون و جان پیوند می زدند و آب را به پاکی می پرستیدند؟ خاک را مبرا از خاشاک می کردند و زمین را مام بی بغض و کین می خواندند ؟ آری ما از همان ریشه ایم و حال افسوس که تیشه برآن گرفته ایم ! انسان، این آیۀ تمام نمای کائنات که هر نشانی اگر در کائنات جدا جدا پنهان است در او یک جا جمع و نمایان است، این برترآفریدۀ پروردگارومهتر مخلوق کردگا، دست یغما به زمین بی صدا گشوده و حریم منزه کردگا را آلودۀ امیال و احوال تاریک خویش نموده است. چه بسیار آبها که به گنداب تبدیل شدند و چه فراوان درختان که زخم خوردۀ تبر، بی جان بر زمین افتادند. چه دشتهای رنگ به رنگ که برهوتی خشک و بی رنگ شدند و چه زمینهای حاصلخیز که ابرشهرهای رعب انگیز گشتند. و حال جای جای این خاک تابناک، از درد این چپاول می نالد. زنده رود غمگین است ، خزر حیران مانده و دماوند بغض درگلو خوابانده….. دیگر مجال افسوس و حیرت نمانده. اگر این دم ، دم فرو بندیم ، فردا درغم دمادم شویم. |
|